تبليغاتX
انسان
همتم بدرقه‌ی راه کن ای طایر قدس *** که دراز است ره منزل و من نوسفرم
من اسباب کشی کردم بیاید اینجا در خدمتتون هستیم:

محکوم نامه

+ نوشته شده در  پنجشنبه سوم مرداد 1387ساعت 14:40  توسط شهریار  | 

 

حکم ۲ سال و ۶ ماه حبس تعزیری به اضافه ۱۰ ضربه شلاق برای دلارام علی تایید شد تا بعد از مدت ها شاهد یک حکم سنگین باشیم آن هم کسی که تنها جرمش این است که خواهان برابری است زمانی که تجمع معروف زنان در میدان ۷ تیر برگزار شد شاید کمتر کسی فکر می کرد که آن دختری که بر روی زمین کشیده می شد همین دلارام علی است که امروز باید ۲ سال و ۶ ماه از زندگی اش را که باید مانند یک دختر ایرانی بدون دغدغه زندگی می کرد در پشت میله های زندان باشد اونم زندانی که فاقد بند سیاسی برای زنان است و به گفته اینها: "به گواه تعدادی از فعالان زن که اخیرا در بند عمومی زندان اوین نگهداری شده اند، شرایط بندهای عمومی زنان در این زندان بسیار نامناسب می باشد "

می بینی دختر حتی در زندان هم تو با دیگران برابر نیستی!

کمپین و جنبش زنان پیش از این هم هزینه هایی را پرداخته بود ولی هیچکدام به شدت حکم دلارام علی نبود بیشتر حکم های صادر شده تعلیقی بود اما حکم ۲سال و ۶ ماه حبس تعزیری علاوه بر اینکه همگان را شوکه کرد به همگان نیز اثبات کرد که کمپین وارد یک مرحله جدید شده است. بنده تا به امروز با دلارام علی به صورت گسترده فعلی آشنا نبودم اما یقین دارم که این حکم نتیجه عکس تکان دهنده سایت کسوف در زمینه به زمین کشیده شدن دلارام بر روی زمین بود که انتشار این عکس عده بسیاری زیادی را در ایران و خارج ایران منقلب کرد.

پ.ن۱ : من عضو کمپین یک میلیون امضا نیستم فقط کسی هستم که تحولات را از دور دنبال می کنم از همین جا هم با دلارام علی و خانواده اش هم دردی می کنم.

پ.ن۲ : این قضیه نامه نوشتن مادران کمپین به رئیس قوه قضائیه هم مثل قضیه نامه نوشتن حشمت الله طبرزدی و ابوالفضل عابدینی به آیت الله خامنه ای است که نه تنها نتیجه ای در بر نداشت بلکه مشکل ساز هم شد و تجربه نشان داده است که بازم مشکل ساز خواهد شد! مادران کمپین! شد آنچه نباید می شد.

پ.ن۳ : حیف که چاره ای ندارم که از این عبارت خز و خیز " پی نوشت" برای وبلاگم استفاده کنم حالا چرا چاره ای ندارم چون عبارت بهتری پیدا نکردم!

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه هفدهم آبان 1386ساعت 9:59  توسط شهریار  | 

simply red

As I look into your eyes I see the sunrise
The light behind your face helps me realise

Will we sleep and sometimes love until the moon shines
Maybe the next time Ill be yours and maybe youll be mine

I dont know if its even in your mind at all
It could be me
At this moment in time
Is it in your mind at all
It should be me, it could be me
Forever

Wandering through life will love come home to you
And the love you want forever, will they be true to you

Will we sleep and sometimes love until the moon shines
Maybe the next time Ill be yours and maybe youll be mine

I dont know if its even in your mind at all
It could be me
At this moment in time
Loves indescribable
It should be me, it could be me
Forever

Easy, ready, willing, over time
Where does it stop where do you dare me to draw the line
Youve got the body now you want my soul
Dont even think about it say no go

دانلود

این آهنگ sunrise جناب simply red هم برای ما حکایت عجیبی دارد دیشب بعد از سه سال دوباره این آهنگ را شنیدم و بغضم گرفت و کمی گریه کردم. همیشه اطرافیانم بهم می گفتند قدر لحظات زندگیت را بدون و ازش استفاده کن چون دیگه تکرار نمیشه و منم به سخره گرفتم! به یاد گذشته افتادم یاد خاطرات شیرینم با دوستان سال های پیشم٬ عشق های از دست رفته افتادم این آهنگ را درست در همان حال و حوالی می شنیدم و بسیار بهش علاقه داشتم و خواهم داشت. اگر کمی مغرور و زودرنج نبودم شاید این خاطرات الان هم تکرار می شد حالا حاضرم یکبار دیگه بر گردم به گذشته. ای کاش می شد!

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و دوم مهر 1386ساعت 20:46  توسط شهریار  | 

انسانم!

اما نه آن کس که به تختگاه خداوند رسد طوری که جبرئیل از ترس سوزش پر نتواند به آن وادی پا گذارد!

انسانم!

اما نه آنکس که در مقایسه با احشام در مقام پایین تری نیز قرار گیرد!

انسانم!

همه آنچیزی که برایم مانده است انسانیت است و لاغیر


امروز تولدم بود برای من فرقی نکرد با روزهای خسته کننده و ناامید فعلی. شاید برای خانواده..... نمی دانم!

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و نهم شهریور 1386ساعت 21:58  توسط شهریار  | 

گفتم نشان ظلمات چیست؟ گفت سیاهی، و تو خود در ظلماتی، اما تو نمی دانی. آنکس که این راه رود چون خود را در تاریکی بیند، بداند که پیش از آن هم در تاریکی بوده است و هرگز روشنائی به چشم ندیده.

(عقل سرخ، شهاب الدین سهروردی)
+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و هفتم شهریور 1386ساعت 21:26  توسط شهریار  |